تولد یک سالگی اما قمری
سلام پسرم سلام عزیزم
من از اول زندگی مشترک با بابایی .دم ب دقیقه ماهگرد و سالگرد و... قمری و شمسی میگفتم و همه خنده ام میکردن .
تولد تو هم مبخاستم بگیرم ب قمری ک افتاد توی مریضیت و اصلا دل و دماغم رو گرفت .الهی دورت بگردم الهی فدات شم همیشه خوب باش.
دوشنبه 10 شوال مصادف با 5 مرداد تولد یک سالگی قمریت بود پسرم .یکشنبه شب مریض شدی و روم ب دیوار حالت تهوع و توی شب تب و .... ک خیلی حالت بد بود .مامانی همش پیشت بیدار بود .دوشنبه هم مریض بودی و اونقدر ناراحت بودم ک اصلا دیگه نگفتم .میخاستم همه رو سورپرایز کنم ولی نشد .صبح مامان فاطمه اومدش .عصری دایی شهاب اومد.شب آقاجون اومدن دیدنت و همه نگرانت بودیم .دکترت هم بردیم و همین نفخ شکم و .... شکم باعث تبت بود .ب قول خودامون سر دلت بسته .شایدم واسه دندونه .بالاخره حالت خوب نبود حالا ب هر دلیلی .تا آخر شب مامانم بود و تا صبح هم بیدار بودش و مدام با اس ام اس احوالت رو میپرسید.صبح هم اومدن مامان فاطمه خونمون .الهی بمیرم مرسی مامان همه ی زحمت های ما واسه شماست .تا ظهر بودن و رفتن .تولد عمو ابداهیم بود میخاستن شام بردارن و برن بیرون .اگه نمیرفتن منم میرفتم پایین توی تولد ولی چون بیرون رفتن نرفتم آخه تو حالت خوب نیود مامانم .بابایی هم فوتبال بود .شب بازم مامان و آقاجون اومدن دیدنت .
پسرم عشقم تولد یک سالگیت مبارک

امیرکیان و بابا مهدی یهویی


تولد یک سالگی اما قمری 
