امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

ای وای کاش مریضی وجود نداشت

1397/8/1 13:40
نویسنده : مامان ندا
159 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به خدای زمین و آسمون.

سلام به مهربونیها و حکمتهای خداییت خداجونم

سلام .امروز چهارشنبه 2 آبان 97 هستش.از جمعه ک خونه مامانجون بودیم یه پشه نیشت زده بود. تب داشتی و بی اشتها بودی.تا شب ک تب داشتی و هیچی نخوردی.جمعه شب رفتیم  خونه و حالت خوب نبود.شنبه صبح هم تب و خلاصه مدرسه ک نرفتی.از عصر حالت ساز نبود ک خاستیم بریم دکتر و خانم دکتر نبودو قرار شد اگه بهتر نشدی فردا ببریمت.همون شب فاجون اومد خونمون ک ببیننت و بعدآقاجون اومدن.حالت خوب نبود وقتی میخاستن برن میگفتی فاجون بمونین وخلاصه فاجون گفت شما بیاین اونجا و خیلی تب داشتی.تو با فاجون رفتی و من و بابایی موتدیم و وسایل جمع وجور کردیم و رفتیم اونجا .و الان ک چهارشنبه است و ماهنوز اونجاییم .دکتر شمس رفتیم .همون شب ساعت12 شب چون خیلی تب داشتی و حالت بدبود رفتیم کلینیک مجیبیان  .ویروس  دست پا دهان ک پر از دونه های ریز شده بود روی زبون و ته حلقت و خلاصه ک پنج روز هیچی نخوردی و فقط آب اینم به زور وبا کلی گریه .الهی فدات شم مادر .کلی گریه میکردی و دست روی همه ی غذاها میذاشتی .کلی میوه توی دستتهات جمع کردی ک بخوری و و وای ک نمیتونستی .چقدر منم باهات گریه کردم .

خوبه ک روزها میگذره .دست فاجون درد نکنه .همیشه توی مریضیها و هر وقت کار داریم خونشونیم و خوب ک میشی برمیگردیم خونه .آقاجون میگفتن خیلی حالش بده ک پامیشه خود میزنه .توی خاب از تب زیاد پامیشدی از سوزش دهان و تب توی سر میزدی و گوله گوله اشک میریختی.

خدایا شکرت ک خوب شدی . و ما پنجشنبه دیگه رفتیم خونه پنجشنبه صبح من گلو درد بودم  میدونم ک از بغض و ناراحتی بود و وقتی خوب شدی انگار گلوم درد داشت از ناراحتی و خوب شد خداروشکر

 

پسندها (2)

نظرات (2)

بابا و مامانبابا و مامان
20 آبان 97 21:13
یلام کاش میبردی طب اسلامی شاگردان آیت الله تبریزیان.دراینترنت هم شماره تلفن نماینده هاش هست.خیلی خوبن
❤️Maman juni❤️Maman juni
21 آذر 97 14:56
vaghean ey kash.... 😣😣