امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

آخ از دست این سفرهای یهویی

1397/3/18 3:15
نویسنده : مامان ندا
292 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه سلام به گرما سلام دلگرمی و مهمون نوازی

بابایی و عمو بابک طبق معمول دوباره تصمیم گرفتن یهویی برن سفر.البته ایندفعه فقط دو روزه و زود برگردیم .پنجشنبه صبح سوار ماشین شدیم و به سمت آبشار مارگون .ک واقعا قشنگ بود و قربون خدا برم جاذبه های طبیعیش حسابی ما آدم ها رو شگفت زده میکنه.با اینکه چند دفعه رفته بودیم ولی بازم قشنگ بود. دورت بگردم از وقتی رسیدیم چون باباها خسته بودن همون اوایل مسیر نشستیم واسه استراحت ک تو مدام میگفتی بریم آبشار بریم آبشار .و وقتی رفتیم کل مسیر و حتی پله ها و بالا رفتن از کل مسیر آبشار رو خودت میومدی و با کلی هیجان راه میرفتی .(حالا اگه جایی بود ک واست تکراری بود مدام میگفتی بغلم کنین خسته ام ،خسته ام بابایی)

وقتی از بالای آبشار اومدیم پایین بازم نشستیم و یهو تصمیم گرفتن بریم بندر گناوه . حرکت کردیم و هرکسی شنید گفت :الان !!!!!گناوه!!!!پوست میندازین !!!!گرمه ولی بازم تصمیم گرفته شد و رفتیم .پنجشنبه شب یاسوج خابیدبم و صبح صبحانه خوردیم و حرکت به سمت گناوه .

رفتیم خونه ی یکی از آشناهای عمو بابک. ک واقعا آدم های خونگرم و خیلی خوب و مهمانوازی بودن و واقعا خوش گذشت بهمون .چند روزی اونجا و کل زحمتهامون گردن اونها بود .وای ک چه دریایی رفتیم امسال .چ شنایی .چ آب گرم و هوای گرمی .بعد از افطار حدودای ساعت 8 شب میرفتیم دریا و تا 12 شب میموندیم و شام میخوردیم و برمیگشتیم خونه و لالا .آخ ک مادر عاشقتم .یه مدت بود توی خونه همش میگفتی کشتی بازی و دزد دریایی بازی و یکیمون ناخدا و کاپیتان و ملوان و .... 

ک اونجا بکیشون ناخدا عیسی بود و کلی ذوق کرده بودی ک ناخدا از نزدیک دیدی .روی لنج رفتبم .توی قایق نشستیم . و کلی خاطره .دست ناخدا درد نکنه .توی لنج ک رفتیم واسه دیدن .یهو گفتی پس بادبانهاش کو ناخدا !؟؟!!

ک ناخدا بهت خندید و متعجب از سوالت و گفت دیگه موتوری شدن و بادبان ندارن .ناخدا هم کلی ازت خوشش اومده بود . 

از کجای سفر بگم !!؟؟؟

از ناخدا و خانمش انسیه خانم 

از ننه رضا و آقا رضا و خانمش خیری خانم و دخترهای گلشون مریم و ماجده و قاطمه زهرا .

از دریا و آرومی و قشنگی و گرمیش 

از بازار ماهی فروشها و خرید میگو و دردسری ک کشیدیم تا بیاریم یزد

و ......

قربونت برم خدا 

قربونت برم امیر کیان  مامان .خدا رو شکر یه سفر خوب و بدون حادثه و خدای نکرده اتفاقی ،صحیح و سالم برگشتیم به شهرمون .

 

 

پسندها (8)

نظرات (2)

عمه فروغعمه فروغ
22 خرداد 97 19:38
همیشه به خوشی 
مامانمامان
23 خرداد 97 10:15
الحمدلله.همیشه به شادی