امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

بزرگ شدی آقای من

سلام به این روزهای قشنگ  سلام به آقای من  سلام به روزهای مرد شدن پسر من  روزها دارن میگذرن و ماشالله داری بزرگ میشی عشقم .زندگی بالا و پایین داره.قشنگی و ناراحتی داره . شیطوون شدی و بزرگ .همش میخای حرف حرف خودت باشه.میگی بزرگ شدی .توی عید فیلم پایتخت نشون میداد ک توی بالن بودن و افتادن توی دریا و  با داعش درگیر شدن .ک از اون روز تو به عشق این فیلم کلا میخای مثل اونها بازی کنی و کار کنی .مخصوصا نقش بهتاش . خیلی کلمات رو جالب و قشنگ میگی  به جای واژه یخچال    میگی    لخچال        قرمز       میگی      گرمز ...
18 ارديبهشت 1397

ســـــــــــــــــــــــال نو مبارک

ســـــــــــــــــــلام  سال نو سال 1397 سال هاپو مــــــــــــــــــــــبارک  انشالله که سال پر برکت و خوبی در پیش داشته باشیم همگی  پسر گلم عشق مادر نفس مادر  همه ی زندگیم به وجود تو بستگی داره . نفسهای تو به زندگیم امید میده    ...
27 فروردين 1397

سفربه قشم

سلام سلام صدتا سلام جونم واست بگه پسرم از کی تو هی میگفتی بریم ساحل .بریم دریا .بریم مسافرت .ک فکر میکردی مسافرت همین بغله ک راحت میشه رفت و اومد . خلاثه ک اسفندماه رفتیم . با فاجون وآقاجون و ماسه تایی و با یه ماشین حرکت کردبم .جمعه عصر حرکت کردیم و شنبه صبح ک رسیدیم بندر پل خیلی خلوت و آروم و واقعا شنبه رسیدن به حسن خوب داشت ک اصلا معطلی نداشت . مستقیم رفتیم دره گاهان و هر دفعه ک میخاستیم میرفتیم قشم. جونت واست بگه پسر گلم .ک اونجا خیلی آب و هوا خوب بود و تو هر جا میرفتیم از همه میپرسیدی خونه ساحلی از کدوم طرف میرن ؟؟؟؟جالب بود ک همین ک وارد خونه شدی گفتی به به چ خونه ی خوبی انتخاب کردم .و همش میگفتی ت  انتخاب کردی . م...
25 اسفند 1396

تولدت مبارک فرشته ی من

سلام نفس مامان  روز تولدت قشنگترین روز  واسه ی من و بابایی هستش .روزی ک یه فرشته کوچولو وارد زندگیمون شد . فرشته ای ک من و بابایی همه ی زندگیمون رو به پاش میرریزیم . خیلی دو به شک بودیم ک تولد بگیریم یا چند روز دیگه بگیریم .چون بابااکبر و عمه منصوره نبودن . ک بابایی گفت امروز ک تولدشه بگیریم بعدش هم میگیریم .ظهر به  مامان و دایی شهاب گفتیم بیان . شب تولوت گرفتیم .جای همگی خالی خیلی خوش گذشت .امسال بزرگ شدل دووی و قشنگ درک میکردی مراجل تولد رو بلد بودی و اینکه خودت رو پای خودت و واسه خودت میخوندی و فوت میکردی و خلاصه عالی بود . خدایا به خاطر وجود این عشق مامان ممنون  ...
13 شهريور 1396

یهویی و یهویی رفتیم شهرکرد

آخ ک نمیدونم چرا ما همیشه یهویی میریم سفر!!!!! سلام  خیلی یهویی و یه دفعه ای بابا مهدی گفت بریم با عمو بابک اینها شهرکرد و ما هم راهی شدیم . آخ که یهو تصمیم گرفتن و ساعت 23 زنگ زدن که فردا ساعت 5 صبح میخایم حرکت کنیم . منم تا صبح بیدار بودیم و وسایل آماده میکردم . اسم شهرکرد که اومد کلا میدونستیم که پتو و وسایل گرمایشی جز اولین چیزهاست . که آماده کردم وواقعا هم احتیاج بود به شدت . ساعت 5ونیم حرکت کردیم . تو هم توی ماشین لالا . و به استقبال از یک  سفر خوب و به یادموندنی . سفر پر ماجرا و خوبی بود . ماجرای رد شده گله گوسفندهای عشایر از یه رودخونه و غرق شدن یه بز که سردسته گله بود همیشه ...
9 مرداد 1396

پسرم آقا شدی

سلام به همه .سلام به خدا .سلام به فرشته هایی ک مواظب بچه ها هستن . سلام به پسر گلم امیرکیان مامان کیانم عشقم  روزها تند تند دارن سپری میشن و تو داری آقا میشی  آقای من عشق من  از چی بگم .از این بگم ک شدی آقا .میکشی مارو اگه بگیم بچه هستی .کلا الگوبرداری از بابامهدی شده همه ی زندگیت . موهام مثل بابایی باشه .عینک دودی میزنی و میگی بره زیر موهام مثل بابایی . هرکاری میخای بکنی هی میگی بابایی مثل بابایی .من آقام  . یه بار به من گفتی ما آقاییم باید بریم سر کار .و من گفتم پس من چی کار کنم ؟؟گفتی باید توی خونه باشن و غذا بپزن . وای از دست شیرین زبونی ها و حاضر جوابیهات. اوایل غریبی میکردی در...
29 تير 1396

آقایی شدی واسه خودت

سلام سلام سلام سلام به پسر گل مامان .سلام به عشق مامان  وقتی میگم عزیز مامان کیه ؟میگی من  عشق مامان کیه؟میگی من جیگر مامان کیه؟میگی من نفس مامان کیه ؟میگی من  خیلی میخاستم همیشه بگی مامان نانا .ولی الان میگی مامان ندا ولی هنوز میگی مامان فا آخ کیان نمیدونی چقدر عاشقتم روزها و شب ها دارن میگذرن و ماشالله داری بزرگ میشی .آخ نمیدونی چه حرفهایی میزنی .چه چیزهایی میگی .ک اصلا نمیدونیم چی جواب بدیم بهت . ماشالله از هوش و استعداد آخرشی دیگه .آروم آروم یواش یواش اومدم در خونتون ....... و ی روز ی آقا خرگوشه ...     به آمار شعرهای حفظیت اضافه شد .
28 دی 1395