امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

داری بزرگ میشی امیرم

الله اکبر و ماشالله   پسرم عشقم روزها دارن میگذرن و تو داری بزرگ میشی .ماشالله ات باشه شیطون شدی ولی خدا رو شکر باادب .   همیشه میخاستم فرزندم شیطونیش سرجاش ولی باادب و خوب باشه که خدا رو شکر   وای کیانم امیرم عشقم چند تا شعر یاد گرفتی و میخونی .     ​ شعرهای یه توپ دارم قلقلی --توپ سفیدم --شعر پاییز ---دکتر چه مهربونه --آهویی دارم خوشکله --   عاشقتم کیان .الهی مامان فدات بشه همچین میکروفن ات رو به دست میگیری و میخنی که انگار چندین ساله این کاره ای . واسه بچه دو ساله خیلی خوبه ک چند تا شعر حفظ باشه .عاشق هقاشی و شعر خوندن و برنامه های آموزشی تلویزیون هستی  . یه بر...
20 آبان 1395

نفسم تولدت مبارک

سلام نفس من .سلام هزار تا سلام      سلام امیــــــــــــــــــــــــــــر مامان   سلام کِیــــــــــــــــــــــــــان مامان   کیانم تولدت مبارک .16 مرداد قشنگترین خاطره توی زندگی من و باباته .   روزی ک  من و بابا مهدیت باهم ازدواج کردیم ی خاطره قشنگ و بزرگ هستش و 16 مرداد ک تو  پا به این دنیای خاکی گذاشتی  یکی از قشنگترین اتفاقات توی زندگی ما بود . زندگیمون پر از برکت شد . زندگیمون سرشار از شادی و نشاط شد . با خنده هات میخندیم با گریه هات اشک میریزیم . نمیخابی ماهم نمیخابیم . کیانم نفسم زندگی من  , عاشقتم .      ...
17 مرداد 1395

نمیدونم چرا اینجوری میشه

سلام خوبی عشق مامان .نمیدونم چرا اینجوری میشه و فاصله میوفته و مامانی نمیتونه بیاد سراغ وبلاگ ولی ببخشین انشالله جبران میکنم .   ماشالله الان دیگه اونقدر بزرگ شدی که همه چیز میگی و از همه چیز سر در میاری.ازجالب ترین حرفهایی که جدیدا یاد گرفتی اینه که یهو وسط حرفها و توی موقعیت مناسب میگی :ای شیطون بلا      یعنی وقتی میگی من نمیدونم چی جوابت بدم ​. یهو وقتی چیزی رو گم میکنی یا چیزی رو نمیبینی میگی :کوش کوش (یا ی لحن و صدای قشنگ ) و بلافاصله میگی : ای بابا  .   شعر پلیس رو قشنگ حفظی ولی من اولش رو میگم و تو فعلهای آخرش رو میگی .    ​شعر دوست دوست علی (شب 27 ماه رمضون ) ر...
19 تير 1395

وای ببخش پسرم خیلی وقته نیومدم اینجا

  سلام یه سلام قشنگ و پر شور سلام پسر گلم .مامان جان نمیدونی چقدر شیطون شدی وقتی خوابی ک من سریع میرم سراغ کارهای خونه پون وقتی پسرمامان بیدار میشه دیگه نمیزاره مامان ندا کاری بکنه .بیدار هم ک هستی اصلا نمیزاری دست ب لب تاپ بزنیم آنچنان میپری و کلیدها رو میزنی ک بیپاره لب تاب تا  چند روز هنگ میکنه .  امروز اومدم ی تعداد عکس بزارم و زیر هر عکس ی توضیح کوتاه بدم ک اینجوری عقب نباشیم یعنی روزهایی ک عقب موندیم جبران کنم. وای خدای من .الهی من فداتشم کیانم   ی چند روزیه بهت میگم بگو : مامان ندا   تو هم با اون لحن و صدای قشنگت میگی : ماما نانا   آخ کیان نمیدونی وقتی اول...
17 اسفند 1394

خدای من این دیگه چیه !!!!

عاشورا عزاداری بودیم و شب رفتیم شام غریبان و روضه . شب هم خابیدی و وای صبح ک بیدار شدی چلک چشم چپت باد کرده بود وقرمز وباز نمیشد .انگشت کوچیک دست راست و سمت راست بالای پیشونی ی چیزی گزیده بود . بابا مهدی اومدش رفتیم داروخانه و بعد درمانگاه و خلاصه برگشتم خونه و مامان فاظمه اومد دنبالمون و رفتیم خونشون.خیلی ترسیده بودم .خدا رو شکر ک خوب شد
6 آبان 1394

یا علی اصغر ادرکنی

جمعه 24 مهر 2 محرم روز علی اصغر    الهی قربونت برم امیرکیانم .الهی فدات بشم مادر ک امروز با لباس سبز و لباس علی اصغرت اینقدر ماه شده بودی .دورت بگردم مامانی خیلی میخامت .الهی حضرت علی اصغر پشتیبان همتون باشه. جمعه صبح حدودای ساعت 7:30 مامان و زن دایی سعیده اومدن در خونه و بابا مهدی بردمون حسینیه آقا . رفتیم داخل ولی شما ک کلا از شلوغی خوشت نمیاد کلی نق زدی و گریه کردی ک آخرش اومدیم بیرون و ب دایی شهاب زنگیدیم و اومدن دنبالمون و رفتیم خونه ی مامان فاطمه .   ...
24 مهر 1394

خدایا مواظب فرشته ها باش گزیدگی سوسک

وای خدای من چقدر ترسیدیم گزیدگی ی حشره و چرک کردن پا .بادکردن پای کوچولوت .تا زانوت پف کرده بود و سیاه شده بود .ی حشره ک ب احتمال زیاد سوسک بوده . خیلی ب خیر گذشت .داشتم از ترس دق میکردم .صبح 20 مهر این اتفاق افتاده بود و ما شب با گریه های خیلی شدیدت متوجه شدیم و تاول روی پات رو دیدیم.حدودای ساعت 9 دیدیم و خونه مامان فاطمه بودیم وقرارشد شب ک میریم خونه بریم داروخانه و دارو بگیریم ولی تاآخر شب آب خون و ورم داشت ک داروخانه فرستادنمون کلینیک مجیبیان اونجا هم دکتر تایید کرد ک سوسک میگزه و چرک کرده بود وعفونت .دارو داد و برگشتیم خونه .الهی بمیرم مامانی .وقتی بهش فکرمیکنم ک چ جوری و تو چه حالی شدی دیوونه میشم.   این عکس...
22 مهر 1394