امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

بیماری سنجاقک

وای خدایا همه ی بچه ها خوب باشن سلام عشق مامان الهی مادر فدات بشه الهی هیچوقت مریض نشی مامان گلی . شنبه 14 شهریور خوب خوب بودی و هیچیت نبود .از عصر اون روز فقط ی ذره داغ بودی ولی چون تو کلا گرمی گفتیم چیزی نیست.یهو آخر شب ک میخاستیم بخابیم حس کردم دیگه خیلی داغی و انگار خیلی تب داری.مامان فاطمه سر شب اومده بود خونمون و مدام میگفتن بیاین بریم اونجا ولی ما میگفتیم چیزی نیست . آخر شب من و بابایی از تب داشتن زیادت ترسیدیم و سریع حاضر شدیم و رفتیم کیلینیک مجیبیان ک خیالمون راحت بشه.هیچ چیزی دیگه نبود فقط تب داشتی .نه سرفه ای نه عطسه ای نه  آب ریزشی!!!!!!!!!!!!!!!!ولی جالب بود دکتر گفت گلوت عفونت داره .توی راه مامان فاطمه پیام دادن و ا...
28 شهريور 1394

یـــــــــــــــــک سالــــــــــــــــــــــــه شدی عشق مامان

ا لهی مامان فدات بشه .الهی مامان صدات بشه پسر گلم از کلی وقت قبل از تولدت به فکرش بودیم و من و بابایی می خواستیم قشنگترین کارها رو واست انجام بدیم ولی در اخر خیلی فکرها و ایده هامون موند واسه سالهای آینده.آخه راستش فکر کردیم بزرگتر بشی تا قشنگ خودتم بفهمی و حسابی بهت خوش بگذره . جمعه 16 مرداد  تولد پسر گلم قشنگترین روز بود واسم.از صبح کلی من وبابا مهدی تلاش کردیم و فعالیت داشتیم .جالبتر از همه این بود که امیر کیان مامان اون روز ساعت 7 صبح بیدار شد و دیگه مگه میشد کاری انجام داد !!!!!!!!!! ولی فدات بشم یه ساعتی بیدار بودی و باز خواب رفتی و من و بابا مهدی حسابی تلاش کردیم .تولدت با تم باب اسفنجی بود و شما از اون روز عاشق باب اس...
21 مرداد 1394

عشق منی

 از تو گلخونه دنیا                          میون تک تک گلها   قسمت ماهم در این بود                  کیانم تو شدی گل ما   پسر مامان عشق مامان چند روز دیگه یک سالت میشه .وای که چه روزهایی بود .وای که چقدر سخت بود .ولی ذوق دیدن ی فرشته کوچولو بهم امید میداد . بیمارستان که ر فتم وای خدای من ..... نفس مامان تا الان چه کارهایی انجام می ده؟؟؟؟؟!!!!!! ماما .بابا گفتنت که روح وروان آدم رو تازه میکنه ...
13 مرداد 1394

تولد یک سالگی اما قمری

سلام پسرم سلام عزیزم من از اول زندگی مشترک با بابایی .دم ب دقیقه ماهگرد و سالگرد و... قمری و شمسی میگفتم و همه خنده ام میکردن . تولد تو هم مبخاستم بگیرم ب قمری ک افتاد توی مریضیت و اصلا دل و دماغم رو گرفت .الهی دورت بگردم الهی فدات شم همیشه خوب باش. دوشنبه 10 شوال مصادف با 5 مرداد تولد یک سالگی قمریت بود پسرم .یکشنبه شب مریض شدی و روم ب دیوار حالت تهوع و توی شب تب و .... ک خیلی حالت بد بود .مامانی همش پیشت بیدار بود .دوشنبه هم مریض بودی و اونقدر ناراحت بودم ک اصلا دیگه نگفتم .میخاستم همه رو سورپرایز کنم ولی نشد .صبح مامان فاطمه اومدش .عصری دایی شهاب اومد.شب آقاجون اومدن دیدنت و همه نگرانت بودیم .دکترت هم بردیم و همین نفخ شک...
9 مرداد 1394

وای خدای من

سلام عسلکم  تازه چند روز پیش جشن دندونیت رو گرفیتم !!!!!!!!!!!!! وای عزیزم امروز جمعه 26 تیر ماه وآخرین روز ماه رمضون  دیدم دومین دندونت هم سر زده .این صدف کم کم داره پر از مروارید میشه .مــــــــــــــــبارکت باشه عشقم . کیانم امیرم عشقم نفسم داری بزرگ میشی حرکاتت رفتارت صداها و حرفهایی ک میگی .خدای من عاشقتم به خاطر سلامتی و نعمتهای بزرگی که بهمون دادی   ...
26 تير 1394

مرواریدت مبارک

سلام سلام صدتا سلام                من اومدم با دندونام  صاحب مروارید شدم                    میخام نشونتون بدم شدم جزو کباب خورا                   یواش یواش و بی صدا   بالاخره با کلی استرس جشن دندونی رو گرفتیم.مبارکت  باشه عزیزم .دوست دارم عسلکم . 94/04/23 جشن دندونی امیرکیان رو گرفتیم .دوست داریم مامانی .از ساعت 8 صبح مامان فاطمه اومد کمکم وتا ظهر همه ی کارهام رو انجام داد.تو ساعت 9 صبح بیدار شدی (از همیشه زودتر .یعنی یهو وسط خاب چشمهات رو باز کردی و و...
25 تير 1394

هویجوری یهویی

سلام سلام صدتاسلام    ماما ماما ماما بابا بابا بابا بابا دددددددددد ب ب ب ب ب ب ب  وای الهی قربونت برم ک کم کم داری حرف میزنی . کیانم از کلی وقت پیش عکس بابا اکبر رو با چشمهات نشون میدادی .همین ک ازت میپرسیدیم :کیان عکس بابا اکبر کو ؟؟سریع با چشمهات نشون میدادی .توی اتاق هم همین ک میگیم عکس بابامهدی کو؟عکس مامانی کو؟سریع نیگاه میکردی .دیگه جدیدا با دستت اشاره میکنی و عکس رو نشون میدی .الهی دورت بگردم عشقم. آخ نمیدونی چقدر شیطون شدی !!  همچین سینه میری ک نگو !!!توی آشپزخونه  زیر میز همچین سینه میری ک ازخنده و از ترس میترکیم   ...
8 تير 1394

یه مروارید قیمتی

30 خرداد اولین مروارید سرک زد    اومدم ژل بزنم روی لثه ات ک حسش کردم .آخه چند روزی بود مربض احوال بودی و حسابی به لثه هات فشار میاوردی .حدس زدم واسه دندونه .منم ژ ل کاهش درد میزدم ک یهو این مروارید رو حس کردم و   کلی بوست میکردم و گریه میکردم  خیلی دیر دندونت در اومد ولی دکترها میگن اشکالی نداره بهتره  خیلی خیلی خوش اومدین مروارید کوچولو                             مبارکت باشه عـــــــــــــــــــــــــــزیزم آدرس مکان مروارید:  پایین صدف سمت راست   امروز یه آش دندونی کوچولو با 33 عدد از هر کدو...
6 تير 1394

الهی فدای این دستهای کوچولوت بشم من

پسرم تاج سرم موقع خداحافظی بابای میکنی  . وقتی هم بهت دست میدن تو هم دست میدی . دیگه سینه هم میری .همچین گازش رو میگیری و میری ک نگو الهی فدات بشم ممنون زن دایی .زن دایی یه کار درباری بهت یاد داده . دست میاری جلو دهن همه که بوسش کنن . الهی دور این دستهات بگردم ...
15 خرداد 1394