دوست دوست دوست علی
سلام سلام به روزهای قشنگ بهاری .روزهای بهاری ک این روزها دیگه کم کم داره تموم میشه .داری بزرگ میشی پسرم بزرگ و بزرگ تر . خدایا زودی پسرم بزرگ بشه یعنی پسرم پشت و پناه مامانش میشه ؟؟!! گلم امیرکیانم بزرگ شو بزرگ شو ک میخام باهات حرف بزنم .....
شب 27 ماه رمضون شب دوست دوست علی . از صبحش بهت گفتم و بعداز ظهر باهم رفتیم شکلات و .... بخریم .بهت گفتم میخام حاجی بادوم بخریم و بدیم به اونهایی که میان دم در . یهو گفتی نه مامان نه مامانی حاجی بادوم به کسی نمیدیم . کلی بهت خندیدم . عصر من و تو باهم رفتیم بیرون حاجی بادوم که واسه خودت ولی شکلات و بیسکویت خریدیم واسه مراسم دوست علی .شب مموقع افطار غذامون رو برداشتیم و رفتیم پایین. بعدا هم منتظر نشستیم تا بیان .ولی دریغا ک هیچکی نیومد.بمیرم بچه ام کلی کلافه شده بودی .میگفتی چرا نمیان .چرا نمیخونن . چرا کسی نیست .چرا ...... فقط دو نفری اومدن و اونم خودمون جلوی در دیدیمشون و به اجبار خوندن و شکلات دادی بهشون.
ولی اینجوری فایده نداشت و تو هم قبولت نبود .کیسه شکلاتت رو برداشتیم و گفتی چرخ .نشستی روی چرخ و بابایی هم همون موقع از بیرون رسید و باهم دفتیم یه دوری بزنی .توی کوچه هر کسی دیدی تعارفش میکردی و به همه میگفتی امسال برعکسه دوست علی .به جای اینکه چیزی بگیره چیزی تعارف میکنه . یه جا هم ک کلی کسی وایستاده بود .وقتی تعارف کردی اونها هم بهت چیزی دادن و بیسکویت و کاکایو .و دیگه یه دوری ک زدیم برگشتیم خونه .یه شب جالب و پر از خاطره بود. یه شبی ک قسمت بود و دوست علی برعکس بود و خوش گذشت .
خدابا به حق این شبها وروزهای جدید واسه همه سلامتی و دل خوش عطا کن .


دوست دوست دوست علی 






