امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

روزهای شیرین کودکی

سلام دنیای من سلام به پسر گلم سلام به زندگی سلام به عشقم سلام به بابای کیان سلام به همه ی زندگی الهی مادر فدات بشه  میخام چندتا از خاطرات و شیرین زبونیهات رو واست بگم اول اینکه الان دو سه ترم هست ک میری کلاس زبان .اسم و فامیل و یه شعر انگلیسی و چند تا از فعلها و .... رو بلدی . و اینکه کلاس مهندسی خلاقیت هم میری ک بهش میگیم رباتیک . و خیلی علاقه داری . یه خاطره جالب از کلاس رباتیک  دیروز  دوشنبه آخر کلاس رباتیک که ما چند تا از مامانها نشسته بودیم تا کلاستون تموم بشه  .  یهو صدای گریه شنیدم و تا اومدم جلو دیدم کفشهات رو گرفتی توی دستت و داری میدوی و گریه و میگــــــــــــــــی ما...
12 تير 1397

دوست دوست دوست علی

س لام  سلام به روزهای قشنگ بهاری .روزهای بهاری ک این روزها دیگه کم کم داره تموم میشه .داری بزرگ میشی پسرم بزرگ و بزرگ تر . خدایا زودی پسرم بزرگ بشه یعنی پسرم پشت و پناه مامانش میشه ؟؟!! گلم امیرکیانم بزرگ شو بزرگ شو ک میخام باهات حرف بزنم ..... شب 27 ماه رمضون شب دوست دوست علی . از صبحش بهت گفتم و بعداز ظهر باهم رفتیم شکلات و .... بخریم .بهت گفتم میخام حاجی بادوم بخریم و بدیم به اونهایی که میان دم در . یهو گفتی نه مامان نه مامانی حاجی بادوم به کسی نمیدیم . کلی بهت خندیدم . عصر من و تو باهم رفتیم بیرون حاجی بادوم که واسه خودت ولی شکلات و بیسکویت  خریدیم واسه مراسم دوست علی .شب مموقع افطار غذامون رو برداشتیم و رفتیم پایین. بعد...
31 خرداد 1397

ای خدا از دست این شیرین زبونیهات

کیان مامان عاشقتم  یه خاطره جالب تعریف کنم و اتفاقی ک شب 28 ماه رمضون افتاد و مربوط به اون میشد. 23 اردیبهشت تولد بابا مهدی بود.شب ک اومدیم خونه بابااکبر .مامان جون یه کادو به بابامهدی دادن .توهم همچین چپ چپ نگاه میکردی به کادو .وقتی بابایی کادو رو باز کرد .توهم یهو به مامانجون گفتی پس کادو من کو ؟؟؟!!! چرا به من کادو ندادین ؟؟؟!!!مامانجون گفتن حالا واسه توهم کادو میگیرم.تو هم گریه و گریه ک چرا اول به من کادو ندادین چرا به بابایی دادین من بزرگتر هستم از بابایی من قوی ترم و ..... من و بابایی اون روز عصر ک تو کلاس بودی یه اسباب بازی خریدیم .وقتی دیدیم این گریه ها میکنی .اون اسباب بازی((ک با کش اشکال رو میسازیم ))  رو ...
28 خرداد 1397

آخ از دست این سفرهای یهویی

سلام به همه سلام به گرما سلام دلگرمی و مهمون نوازی بابایی و عمو بابک طبق معمول دوباره تصمیم گرفتن یهویی برن سفر.البته ایندفعه فقط دو روزه و زود برگردیم .پنجشنبه صبح سوار ماشین شدیم و به سمت آبشار مارگون .ک واقعا قشنگ بود و قربون خدا برم جاذبه های طبیعیش حسابی ما آدم ها رو شگفت زده میکنه.با اینکه چند دفعه رفته بودیم ولی بازم قشنگ بود. دورت بگردم از وقتی رسیدیم چون باباها خسته بودن همون اوایل مسیر نشستیم واسه استراحت ک تو مدام میگفتی بریم آبشار بریم آبشار .و وقتی رفتیم کل مسیر و حتی پله ها و بالا رفتن از کل مسیر آبشار رو خودت میومدی و با کلی هیجان راه میرفتی .(حالا اگه جایی بود ک واست تکراری بود مدام میگفتی بغلم کنین خسته ام ،خسته ام باب...
18 خرداد 1397

بزرگ شدی ماشالاه عاشقتم به مولا

سلام به همه سلام به خدا سلام به فرشته های آسمونها  چند روزی هستش کارهای خوب ک میکنم  خدا واسم جایزه میاره .جایزه میزاره زیر تشک زیر بالش .یهو پشت سرم  .  قربونت برم ک یهو میگی مرسی خداجون . کار اشتباه ک میکنی میگی آخ آخ خدایا باخشید جایزه ام رو نگیریا . الهی قربونت برم .داری میکشی مارو با بازی پایتخت بازی و دزددریایی بازی .از وقتی سریال پایتخت 5 رو دیدی بیچاره کردی مارو . عاشق بهتاش و نقی هستی .کلا توی این دو نقش بازی میکنی. شنبه 6 خرداد 97 رفتیم واسه تست پیش دبستانی .ک سه تا بچه ها باهم رفتین داخل سالن و ازتون سوال پرسیدن و خداروشکر انگار خوب جواب دادی و استرسی ک من داشتم انگار پسرم کنکور داره. ...
8 خرداد 1397

بزرگ شدی آقای من

سلام به این روزهای قشنگ  سلام به آقای من  سلام به روزهای مرد شدن پسر من  روزها دارن میگذرن و ماشالله داری بزرگ میشی عشقم .زندگی بالا و پایین داره.قشنگی و ناراحتی داره . شیطوون شدی و بزرگ .همش میخای حرف حرف خودت باشه.میگی بزرگ شدی .توی عید فیلم پایتخت نشون میداد ک توی بالن بودن و افتادن توی دریا و  با داعش درگیر شدن .ک از اون روز تو به عشق این فیلم کلا میخای مثل اونها بازی کنی و کار کنی .مخصوصا نقش بهتاش . خیلی کلمات رو جالب و قشنگ میگی  به جای واژه یخچال    میگی    لخچال        قرمز       میگی      گرمز ...
18 ارديبهشت 1397

ســـــــــــــــــــــــال نو مبارک

ســـــــــــــــــــلام  سال نو سال 1397 سال هاپو مــــــــــــــــــــــبارک  انشالله که سال پر برکت و خوبی در پیش داشته باشیم همگی  پسر گلم عشق مادر نفس مادر  همه ی زندگیم به وجود تو بستگی داره . نفسهای تو به زندگیم امید میده    ...
27 فروردين 1397

سفربه قشم

سلام سلام صدتا سلام جونم واست بگه پسرم از کی تو هی میگفتی بریم ساحل .بریم دریا .بریم مسافرت .ک فکر میکردی مسافرت همین بغله ک راحت میشه رفت و اومد . خلاثه ک اسفندماه رفتیم . با فاجون وآقاجون و ماسه تایی و با یه ماشین حرکت کردبم .جمعه عصر حرکت کردیم و شنبه صبح ک رسیدیم بندر پل خیلی خلوت و آروم و واقعا شنبه رسیدن به حسن خوب داشت ک اصلا معطلی نداشت . مستقیم رفتیم دره گاهان و هر دفعه ک میخاستیم میرفتیم قشم. جونت واست بگه پسر گلم .ک اونجا خیلی آب و هوا خوب بود و تو هر جا میرفتیم از همه میپرسیدی خونه ساحلی از کدوم طرف میرن ؟؟؟؟جالب بود ک همین ک وارد خونه شدی گفتی به به چ خونه ی خوبی انتخاب کردم .و همش میگفتی ت  انتخاب کردی . م...
25 اسفند 1396

تولدت مبارک فرشته ی من

سلام نفس مامان  روز تولدت قشنگترین روز  واسه ی من و بابایی هستش .روزی ک یه فرشته کوچولو وارد زندگیمون شد . فرشته ای ک من و بابایی همه ی زندگیمون رو به پاش میرریزیم . خیلی دو به شک بودیم ک تولد بگیریم یا چند روز دیگه بگیریم .چون بابااکبر و عمه منصوره نبودن . ک بابایی گفت امروز ک تولدشه بگیریم بعدش هم میگیریم .ظهر به  مامان و دایی شهاب گفتیم بیان . شب تولوت گرفتیم .جای همگی خالی خیلی خوش گذشت .امسال بزرگ شدل دووی و قشنگ درک میکردی مراجل تولد رو بلد بودی و اینکه خودت رو پای خودت و واسه خودت میخوندی و فوت میکردی و خلاصه عالی بود . خدایا به خاطر وجود این عشق مامان ممنون  ...
13 شهريور 1396