امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

خدایا مواظب فرشته ها باش گزیدگی سوسک

وای خدای من چقدر ترسیدیم گزیدگی ی حشره و چرک کردن پا .بادکردن پای کوچولوت .تا زانوت پف کرده بود و سیاه شده بود .ی حشره ک ب احتمال زیاد سوسک بوده . خیلی ب خیر گذشت .داشتم از ترس دق میکردم .صبح 20 مهر این اتفاق افتاده بود و ما شب با گریه های خیلی شدیدت متوجه شدیم و تاول روی پات رو دیدیم.حدودای ساعت 9 دیدیم و خونه مامان فاطمه بودیم وقرارشد شب ک میریم خونه بریم داروخانه و دارو بگیریم ولی تاآخر شب آب خون و ورم داشت ک داروخانه فرستادنمون کلینیک مجیبیان اونجا هم دکتر تایید کرد ک سوسک میگزه و چرک کرده بود وعفونت .دارو داد و برگشتیم خونه .الهی بمیرم مامانی .وقتی بهش فکرمیکنم ک چ جوری و تو چه حالی شدی دیوونه میشم.   این عکس...
22 مهر 1394

ی آش پشت پای خوشمزه

دست مامان فاطمه درد نکنه مرسی مامان جونم ک واسم آش پشت پا پختین یه آش رشته ی خوشمزه ک از سفر برگشتیم خودمون هم خوردیم مرسی مرسی  
30 شهريور 1394

یک سفر یهویی و پرخاطره

خدا جونم ب خاطر سلامتی و مهربونیات ممنونتیم. ی سفر پر خاطره و پر ماجرا همراه عمه مرجان و بابااکبر اینا. ما ک یهویی تصمیم ب رفتن گرفتیم و چون کیان مامان مریض بودی و دوشنبه شب تصمیم ب رفتن و سه شنبه صبح حرکت کردیم .با دو تا ماشین .ماشین ما و بابااکبر و مامان جون باهامون بودن .و ماشین عمه مرجان ک عمو محمد با اونا بود .شب تا صبح وسایل آماده و سهرشنبه صبح حرکت کردیم .اوایل راه خوب بودی و بهد یهو ناآرومیها و بیقراری ها شروع شد.توی ماشین هم خسته میشدی .خلاصه رفتیم و رفتیم و چشمه علی واسه ناهار وایستادیم .بمیرم بچه ام اونجا دیگه غش کردی و خاب رفتی .کلا کلافه بودی. بعداز ناهار و استراحت حرکت کردیم ب سمت فریدون کنار و حدوادی ساعت 21رسیدی...
28 شهريور 1394

بیماری سنجاقک

وای خدایا همه ی بچه ها خوب باشن سلام عشق مامان الهی مادر فدات بشه الهی هیچوقت مریض نشی مامان گلی . شنبه 14 شهریور خوب خوب بودی و هیچیت نبود .از عصر اون روز فقط ی ذره داغ بودی ولی چون تو کلا گرمی گفتیم چیزی نیست.یهو آخر شب ک میخاستیم بخابیم حس کردم دیگه خیلی داغی و انگار خیلی تب داری.مامان فاطمه سر شب اومده بود خونمون و مدام میگفتن بیاین بریم اونجا ولی ما میگفتیم چیزی نیست . آخر شب من و بابایی از تب داشتن زیادت ترسیدیم و سریع حاضر شدیم و رفتیم کیلینیک مجیبیان ک خیالمون راحت بشه.هیچ چیزی دیگه نبود فقط تب داشتی .نه سرفه ای نه عطسه ای نه  آب ریزشی!!!!!!!!!!!!!!!!ولی جالب بود دکتر گفت گلوت عفونت داره .توی راه مامان فاطمه پیام دادن و ا...
28 شهريور 1394

یـــــــــــــــــک سالــــــــــــــــــــــــه شدی عشق مامان

ا لهی مامان فدات بشه .الهی مامان صدات بشه پسر گلم از کلی وقت قبل از تولدت به فکرش بودیم و من و بابایی می خواستیم قشنگترین کارها رو واست انجام بدیم ولی در اخر خیلی فکرها و ایده هامون موند واسه سالهای آینده.آخه راستش فکر کردیم بزرگتر بشی تا قشنگ خودتم بفهمی و حسابی بهت خوش بگذره . جمعه 16 مرداد  تولد پسر گلم قشنگترین روز بود واسم.از صبح کلی من وبابا مهدی تلاش کردیم و فعالیت داشتیم .جالبتر از همه این بود که امیر کیان مامان اون روز ساعت 7 صبح بیدار شد و دیگه مگه میشد کاری انجام داد !!!!!!!!!! ولی فدات بشم یه ساعتی بیدار بودی و باز خواب رفتی و من و بابا مهدی حسابی تلاش کردیم .تولدت با تم باب اسفنجی بود و شما از اون روز عاشق باب اس...
21 مرداد 1394

عشق منی

 از تو گلخونه دنیا                          میون تک تک گلها   قسمت ماهم در این بود                  کیانم تو شدی گل ما   پسر مامان عشق مامان چند روز دیگه یک سالت میشه .وای که چه روزهایی بود .وای که چقدر سخت بود .ولی ذوق دیدن ی فرشته کوچولو بهم امید میداد . بیمارستان که ر فتم وای خدای من ..... نفس مامان تا الان چه کارهایی انجام می ده؟؟؟؟؟!!!!!! ماما .بابا گفتنت که روح وروان آدم رو تازه میکنه ...
13 مرداد 1394

تولد یک سالگی اما قمری

سلام پسرم سلام عزیزم من از اول زندگی مشترک با بابایی .دم ب دقیقه ماهگرد و سالگرد و... قمری و شمسی میگفتم و همه خنده ام میکردن . تولد تو هم مبخاستم بگیرم ب قمری ک افتاد توی مریضیت و اصلا دل و دماغم رو گرفت .الهی دورت بگردم الهی فدات شم همیشه خوب باش. دوشنبه 10 شوال مصادف با 5 مرداد تولد یک سالگی قمریت بود پسرم .یکشنبه شب مریض شدی و روم ب دیوار حالت تهوع و توی شب تب و .... ک خیلی حالت بد بود .مامانی همش پیشت بیدار بود .دوشنبه هم مریض بودی و اونقدر ناراحت بودم ک اصلا دیگه نگفتم .میخاستم همه رو سورپرایز کنم ولی نشد .صبح مامان فاطمه اومدش .عصری دایی شهاب اومد.شب آقاجون اومدن دیدنت و همه نگرانت بودیم .دکترت هم بردیم و همین نفخ شک...
9 مرداد 1394

وای خدای من

سلام عسلکم  تازه چند روز پیش جشن دندونیت رو گرفیتم !!!!!!!!!!!!! وای عزیزم امروز جمعه 26 تیر ماه وآخرین روز ماه رمضون  دیدم دومین دندونت هم سر زده .این صدف کم کم داره پر از مروارید میشه .مــــــــــــــــبارکت باشه عشقم . کیانم امیرم عشقم نفسم داری بزرگ میشی حرکاتت رفتارت صداها و حرفهایی ک میگی .خدای من عاشقتم به خاطر سلامتی و نعمتهای بزرگی که بهمون دادی   ...
26 تير 1394

مرواریدت مبارک

سلام سلام صدتا سلام                من اومدم با دندونام  صاحب مروارید شدم                    میخام نشونتون بدم شدم جزو کباب خورا                   یواش یواش و بی صدا   بالاخره با کلی استرس جشن دندونی رو گرفتیم.مبارکت  باشه عزیزم .دوست دارم عسلکم . 94/04/23 جشن دندونی امیرکیان رو گرفتیم .دوست داریم مامانی .از ساعت 8 صبح مامان فاطمه اومد کمکم وتا ظهر همه ی کارهام رو انجام داد.تو ساعت 9 صبح بیدار شدی (از همیشه زودتر .یعنی یهو وسط خاب چشمهات رو باز کردی و و...
25 تير 1394